سه شنبه , 23 اکتبر 2018
خانه ◀◀ ثروت و موفقیت ◀◀ داستان کوتاه

داستان کوتاه

داستان های کوتاه و زیبا از زندگی و تجربیات بزرگان و افراد موفق و ثروتمند تاریخ

فروشنده بدبین و فروشنده خوشبین

روزگاری دو فروشنده ی کفش که به شرکت های متفاوتی تعلق داشتند به یک کشور آفریقایی فرستاده شدند تا بازار کفش را در آن منطق بررسی کنند. فروشنده ی اول از این ماموریت متنفر بود و آرزو داشت که او را به این سفر نمی فرستادند در حالی که فروشنده دوم عاشق این ماموریت بود و به نظر رسید که این سفر فرصت گرانبهایی را به شرکت او می دهد وقتی این دو فروشنده وارد کشور آفریقایی شدند درباره ی بازار محلی برای کفش مطالعه و تحقیق کردند و هر یک پیامی برای شرکت شان فرستادند فروشنده اول که علاقه ای به این سفر نداشت نوشت : (( سفر بی فایده بود ، هیچ بازاری در این کشور وجود ندارد اینجا هیچکس کفش نمی پوشد )) اما فروشنده دوم که این سفر را فرصتی عالی ازیابی کرده بود نوشت : (( سفر عالی بود فرصتی مناسب با بازاری نامحدود موجود ... بیشتر بخوانید »